به گزارش راه مردم آنلاین؛ سرزمینهایی که در گذر تاریخ از پیکره ایران جدا شدهاند، بیتردید بخشی از حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و وجدان تاریخی ایرانیان می باشد و یادآوری آنها مایه تأسف است. اما تاریخ را نمیتوان با حسرت بازگرداند. آنچه امروز در اختیار ماست، سرزمینی پهناور با جغرافیایی استثنایی، منابع عظیم انرژی و معدن، سواحل گسترده، مرزهای راهبردی و مردمی شریف، شجاع و غیرتمند است. بنابراین پرسش امروز نباید فقط این باشد که چه سرزمینهایی را از دست دادهایم؟ پرسش مهمتر این است که با سرزمینی که امروز در اختیار داریم چه کردهایم و چه میتوانیم بکنیم؟ ایران را باید دریابیم. این “دریافتن” از مردم آغاز میشود، مردمی که در سختترین مقاطع تاریخی، از جنگ و تحریم گرفته تا فشارهای اقتصادی، پای ایران ایستادهاند. مردم ایران بزرگترین سرمایه ملی کشورند و هیچ ثروت نفتی، معدنی یا جغرافیایی بدون سرمایه انسانی، امنیت اقتصادی و رضایت مردم نمیتواند به قدرت پایدار تبدیل شود.
اگر بخواهیم ظرفیتهای ایران را بشناسیم، باید از خوزستان آغاز کنیم؛ استانی که نام آن با نفت، گاز، پتروشیمی، کشاورزی، رودخانهها و خلیج فارس گره خورده است. اهواز، آبادان، خرمشهر و ماهشهر فقط نام چند شهر نیستند؛ هر یک بخشی از یک منظومه بزرگ اقتصادی هستند. اهواز میتواند مرکز خدمات فنی و مهندسی، صنایع پاییندستی انرژی، فولاد، لجستیک و تجارت منطقهای باشد. آبادان با سابقه تاریخی صنعت نفت، خرمشهر با موقعیت بندری و تجاری و ماهشهر با مجتمعهای عظیم پتروشیمی و دسترسی به خوراک هیدروکربوری، ظرفیتهایی دارند که باید بسیار بیشتر از امروز در خدمت اقتصاد ملی قرار گیرند. خوزستان نفت و گاز دارد، اما فقط نفت و گاز نیست، آب، زمین کشاورزی، صنعت، پتروشیمی، بنادر، نیروی انسانی و مرز آبی نیز دارد. مسئله اساسی این است که این ثروت چگونه به ارزش افزوده، اشتغال، رفاه و قدرت اقتصادی تبدیل شود. ثروت سرزمین زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که در سفره مردم و در قدرت اقتصادی کشور دیده شود. پس از خوزستان، بوشهر یکی از مهمترین نقاط راهبردی اقتصاد ایران است. پارس جنوبی، نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، بنادر، شیلات و دسترسی به خلیج فارس، ظرفیتهایی کمنظیر در اختیار این استان قرار داده است. اما آینده بوشهر نباید در صادرات مواد خام خلاصه شود. باید صنایع پاییندستی، خدمات فنی و مهندسی، ساخت تجهیزات، تعمیرات دریایی، لجستیک و صنایع مبتنی بر زنجیره ارزش انرژی توسعه پیدا کند. هرمزگان و بندرعباس، به واسطه بنادر، جزایر، صنایع نفت و گاز، فولاد، آلومینیوم، کشتیسازی، شیلات و دسترسی به آبهای آزاد، یکی از مهمترین نقاط ژئواقتصادی ایران است. این استان میتواند نه فقط محل عبور کالا، بلکه مرکز تولید، فرآوری، لجستیک، تجارت و خدمات دریایی باشد. اگر بندر صرفاً محل تخلیه و بارگیری باشد، بخشی از مزیت خود را از دست دادهایم؛ بندر زمانی به موتور توسعه تبدیل میشود که در پیرامون آن صنعت، خدمات، فناوری و تجارت شکل بگیرد. فارس و شیراز از ترکیب کمنظیر سرمایه انسانی، کشاورزی، گردشگری، پزشکی، دانشگاه، صنعت، معدن و خدمات برخوردارند. شیراز میتواند قطب خدمات تخصصی و پزشکی جنوب، گردشگری تاریخی و فرهنگی، فناوری و صنایع دانشبنیان باشد و فارس نیز ظرفیتهای قابل توجهی در کشاورزی، صنایع تبدیلی، معدن و انرژیهای تجدیدپذیر دارد.کرمان یکی از مهمترین قطبهای معدنی ایران است. مس، سنگآهن، زغالسنگ و سایر ذخایر معدنی، در کنار صنایع فولاد و کشاورزی، ظرفیت بزرگی برای اقتصاد کشور ایجاد کردهاند. اما نباید به استخراج و فروش مواد خام رضایت داد. مسیر درست، حرکت از معدن به فرآوری، از فرآوری به صنعت و از صنعت به محصول نهایی و صادرات است. کرمان همچنین با تولید پسته و محصولات کشاورزی، ظرفیت مهمی در صادرات غیرنفتی دارد.
سیستان و بلوچستان از راهبردیترین استانهای ایران است؛ نه فقط به دلیل وسعت و منابع، بلکه به دلیل دسترسی به دریای عمان و آبهای آزاد و مرزهای آن با پاکستان و افغانستان. چابهار میتواند دروازه ایران به اقیانوس هند، شبهقاره هند و بازارهای آسیای مرکزی باشد. این استان همچنین از ظرفیتهای معدنی، شیلات، کشاورزی، انرژی و تجارت مرزی برخوردار است. توسعه آن باید همزمان اقتصادی، اجتماعی و امنیتی باشد؛ زیرا توسعه مرزنشینان یکی از مهمترین پایههای امنیت پایدار مرزهاست.
آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل نیز موقعیت ممتازی در شمالغرب کشور دارند. تبریز با سابقه صنعتی و تجاری خود، در ماشینسازی، قطعهسازی، فولاد، مس، صنایع غذایی و خدمات فنی و مهندسی ظرفیت بزرگی دارد. آذربایجان غربی نیز با مرزهای خود با ترکیه، عراق و جمهوری آذربایجان میتواند یکی از مهمترین کانونهای تجارت زمینی کشور باشد. اردبیل نیز در
کشاورزی، گردشگری، صنایع و تجارت مرزی ظرفیت قابل توجهی دارد. گیلان، مازندران و گلستان سرمایهای متفاوت در اختیار دارند: جنگل، دریای خزر، کشاورزی، باغداری، شیلات، گردشگری و تنوع زیستی. سرسبزی شمال فقط زیبایی نیست، یک مزیت اقتصادی و زیستمحیطی است. گیلان با برنج، چای، شیلات، گردشگری و بندر انزلی؛ مازندران با باغداری، کشاورزی، شیلات و گردشگری؛ و گلستان با کشاورزی، منابع طبیعی و موقعیت ارتباطی با آسیای مرکزی، میتوانند بخش مهمی از اقتصاد سبز و دریامحور ایران باشند. البته توسعه این مناطق بدون حفاظت از جنگل، آب، خاک و محیط زیست، توسعهای ناپایدار خواهد بود. خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی نیز به دلیل همجواری با افغانستان و ترکمنستان، موقعیت مهمی برای تجارت با شرق و آسیای مرکزی دارند. مشهد علاوه بر جایگاه مذهبی و گردشگری، یک مرکز بزرگ اقتصادی و خدماتی است و میتواند به محور تجارت و لجستیک شرق کشور تبدیل شود. مرزهای شرقی نیز باید از خطوط صرفاً امنیتی به کریدورهای اقتصادی تبدیل شوند، کریدورهایی که در کنار جاده و گمرک، انبار، راهآهن، صنایع تبدیلی و خدمات صادراتی داشته باشند.
کرمانشاه، کردستان و ایلام با مرز طولانی با عراق، ظرفیت قابل توجهی برای توسعه تجارت، صادرات کالا و خدمات فنی و مهندسی دارند. بازار عراق به مواد غذایی، مصالح ساختمانی، تجهیزات، کالاهای صنعتی، خدمات فنی و مهندسی و بسیاری از محصولات دیگر نیاز دارد. این فرصت باید به اشتغال و تولید در استانهای غربی تبدیل شود. ایلام نیز علاوه بر موقعیت مرزی، دارای ظرفیتهای نفت و گاز و صنایع وابسته است. ایران؛ سرزمین مزیتهای متعدد، است. در کنار این استانها، اصفهان، یزد، مرکزی، قزوین، البرز، سمنان، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، قم و دیگر استانهای کشور نیز هر کدام مزیتهای خاص خود را دارند؛ از فولاد و صنعت و معدن گرفته تا کشاورزی، گردشگری، انرژیهای تجدیدپذیر، صنایع دانشبنیان و خدمات تخصصی.
ایران کشوری است که نفت و گاز دارد، معدن دارد، دریا دارد، کشاورزی دارد، جنگل دارد، کوهستان دارد، بنادر دارد، نیروی انسانی دارد و در کنار هفت کشور همسایه قرار گرفته است. این مجموعه از مزیتها، اگر در قالب یک راهبرد ملی به هم متصل شوند، میتواند ایران را به یکی از قدرتهای اقتصادی منطقه تبدیل کند. ایران با ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان مرز زمینی دارد و از طریق دریای خزر، خلیج فارس و دریای عمان نیز به آبهای منطقهای و بینالمللی متصل است. این موقعیت جغرافیایی یک سرمایه راهبردی است. مرز ترکیه میتواند مسیر تجارت با اروپا باشد؛ مرز عراق مسیر تجارت با بازار بزرگ همسایه غربی؛ مرزهای شمالی پل ارتباط با قفقاز و آسیای مرکزی؛ و چابهار دروازه ارتباط با اقیانوس هند و شبهقاره.
مرز نباید فقط خط جدایی باشد، باید خط اتصال و توسعه باشد، اما در نهایت، مسئله مردم هستند.
تمام این ظرفیتها زمانی معنا پیدا میکند که نتیجه آن در زندگی مردم دیده شود. دولت باید برای معیشت مردم تلاش مضاعف کند. مردم نباید هزینه ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی دولتمردان را از سفره خود بپردازند. اگر دولت ارز ترجیحی را حذف کرده و متعهد شده است که آثار این تصمیم را از طریق حمایتهای معیشتی جبران کند، یک سؤال روشن و جدی مطرح است، آیا یارانه یک میلیون تومانی، در شرایط افزایش هزینه خوراک، مسکن، درمان، آموزش، بنژین و سایر نیازهای زندگی، واقعاً معیشت مردم را بهطور مکفی تأمین میکند؟ معیار قضاوت، رقم اسمی یارانه نیست؛ قدرت خرید واقعی مردم است. دولت باید به مردم توضیح دهد که سیاستهای اقتصادی چگونه قرار است قدرت خرید خانوار را حفظ کند و چگونه قرار است فشار ناشی از افزایش قیمتها جبران شود. مردم شریف ایران شایسته آن نیستند که هم منابع کشور در اختیار اقتصاد باشد و هم سهم آنان از ثروت ملی، کاهش مستمر قدرت خرید باشد.
آقای رییس جمهور، چه کسی روی پل اقتصاد ایران نشسته است؟
اقتصاد ایران را میتوان به پلی تشبیه کرد که میلیونها ایرانی بر روی آن در حال عبورند؛ کارگر، کارمند، کشاورز، بازنشسته، تولیدکننده، کارآفرین و جوانی که آینده خود را در این کشور جستوجو میکند. اگر مدیری با تصمیمهای نادرست، ناکارآمدی، بیتدبیری یا سیاستگذاری نامناسب در حال تخریب این پل است، راهحل این نیست که از مردم بخواهیم با تحمل بیشتر از روی آن عبور کنند. باید آن فرد را از روی پل برداشت و پل را تعمیر کرد. این سخن، دعوت به برخورد شخصی نیست؛ بلکه مطالبهای برای پاسخگویی، شایستهسالاری و اصلاح مدیریت اقتصادی است. هر سیاستی که بهطور مستمر تولید، سرمایهگذاری و قدرت خرید مردم را تضعیف میکند باید اصلاح شود و هر مدیری که توان اداره مسئولیتی را ندارد، نباید به بهای کاهش رفاه میلیونها ایرانی در جایگاه خود باقی بماند.
اقتصاد کشور دیگر، جای آزمون و خطای پرهزینه نیست؛ زیرا هزینه خطای سیاستگذار را در نهایت مردم میپردازند. تاریخ را فراموش نمیکنیم؛ آینده را میسازیم. سرزمینهایی که در گذشته از ایران جدا شدهاند، بخشی از تاریخ و حافظه ملی ما هستند و تأسف از آنها طبیعی است؛ اما در جهان امروز، مرزهای بینالمللی تابع قواعد حقوق بینالملل و توافقهای معتبر میان دولتهاست. بنابراین سیاست واقعبینانه ایران باید بر حفظ تمامیت ارضی، تقویت قدرت ملی، توسعه اقتصادی و استفاده از ظرفیتهای حقوقی و دیپلماتیک برای صیانت از منافع کشور استوار باشد. ما تاریخ را فراموش نمیکنیم؛ اما آینده را هم قربانی حسرت گذشته نمی نماییم. امروز باید ایران موجود را دریابیم. خوزستان و خرابه های ناشی از تحمیلی هشت ساله خرمشهر و آبادان را در یابیم، برای دولتمردان خجالت آور وضعیت شهرهای همچون آبادان و خرمشهر که پس از حدود چهل سال هنوز تلی از خرابه های جنگ هستن، خجالت بکشید و با انوده آن زچه بزنید، این شهرها و مردم خونگرمش را دریابید؛ بوشهر و هرمزگان را دریابید؛ فارس و شیراز را دریابید ؛ کرمان را دریابید ؛ تا دیر نشده سیستان و بلوچستان و چابهار را دریابید؛ آذربایجانهای عزیز را بنگرید؛ گیلان، مازندران و گلستان و سواحل زیبایش را به بهترین مناطق گردش گردی تبدیل کنید، جناب وزیر گردشگری کدام طرح را برای این طبیعت بکر خدادادی، در دستور کار دارید، خراسانها را بطور جامع بررسی کنید؛ استانهای غربی و مرکزی کشور را با آن همه معادن و قلات گردشگری را به امان خدا رها نکنید، شما در پیشگاه قرآن کریم و نمایندگان مردم قسم یاد کردید که خدمتگذار مردم باشید، نه ارباب، واللهذنظام ارباب رعیتی دهها سال است منسوخ شده است اگر نمیدانید، تحقیق کنید و اگر میدانید چرا جلوی رشد و شکوفایی کشور را گرفته اید، کمی بیندیشید، یکی از شاخص های نفوذ اداره کشور بصورت باری به هر جهت است. پیش از این مردم شریف ایران را در فشار عامدانه قراررندهید، ، مردم ایران را دریابید و نوکری شانکنید. ایران هنوز سرزمینی سرشار از انرژی، معدن، دریا، کشاورزی، صنعت، فناوری، سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی است. مسئله اصلی کمبود منابع نیست؛ مسئله، چگونگی حکمرانی و تبدیل این منابع به ثروت، رفاه و آینده است. شاید بهترین پاسخ به تاریخ این باشد: سرزمینهایی را که تاریخ از ما گرفت، نمی توانیم با حسرت باز گردانیم، اما سرزمینی را که امروز در اختیار داریم، با خرد، عدالت، کارآمدی و عشق به مردم چنان باید بسازیم که آیندگان از ما به نیکی یاد کنند، البته اگر دولتمردانذ. هر روز ملت را سرکیسه نکنند. ایرانِ فردا را باید امروز بیازیم.
انگار که گوش شنوا نیست در این شهر /فریاد نزن ، پنجره وا نیست در این شهر/ پژواک شکستن به فلک رفت ز دلها / اما به گمانم که رسا نیست در این شهر/ هی غصه پس از غصه و هی رنج پس از رنج
/ یک فرصت تجدید قوا نیست در این شهر/ از هیچ طرف نور امیدی نتوان دید / تاریک شبی چون شب ما نیست در این شهر/ هر کس به خر خویش سوار است به دلخواه / زیرا که نگهبان و « بپا» نیست در این شهر/ کاسب پی اندوختن ثروت انبوه / بر آنچه خدا داده، رضا نیست در این شهر/ هر روز گران می کند اجناس خودش را
/ انصاف و مروت و حیا نیست در این شهر/ مامور اداره نکند کار به اصلاح / امید به کار روسا نیست در این شهر/ دکتر چو دهد نسخه به درمان مریضی / بی فایده باشد چو دوا نیست در این شهر/ صنعت نفسش در خَمِ تولید بریده/
حتی پفکرش ،غیر هوا نیست در این شهر!/آیات و روایاتِ عیان بر در و دیوار / جز نقش نمادین و ریا نیست در این شهر/ عکس شهدا را همه جا نصب نمودند / اما عملی چون شهدا نیست در این شهر / حرص و طمع و آز زده چنگ به جانها/ زین دام کس آزاد و رها نیست در این شهر.
اسدالله غلام پورعضو شورای مرکزی جبهه حامیان ایران اسلامی
انتهای خبر/