به گزارش خبرگزاری راه مردم آنلاین، امیر فتحی، کارشناس حوزه بینالملل و پژوهشگر حوزه مدیریت حکمرانی اسلامی در یادداشتی تحلیلی به واکاوی ابعاد و زوایای پنهان جنگ ترکیبی دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت پرداخته است که مشروح آن در ادامه میآید:
۱. تبارشناسی تقابل؛ نگاه کلان به وضعیت موجود
تقابل دشمن آمریکایی و صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران را باید با یک «نگاه روندی» و از منظری کلان (نگاه از بالا) بررسی کرد تا بتوان شرایط پیچیده جنگ ترکیبی امروز علیه ملت ایران و محور مقاومت را تحلیل نمود. این جنگ نه تنها محدود به جغرافیای پیرامونی رژیم صهیونیستی نیست، بلکه در گسترهای وسیعتر، یعنی منطقه غرب آسیا در جریان است. برای شناخت ریشههای این تحولات، اگرچه میتوان به ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بازگشت، اما روایتِ مدنظر ما از عملیات «طوفانالاقصی» آغاز میشود؛ نقطهای که رژیم صهیونیستی را با یک تهدید وجودی مواجه ساخت و تمام دکترینهای امنیتی و نظامی آن را به چالش کشید.

۲. مشابهتسازی؛ راهبرد عملیات روانی دشمن
پس از شکست اطلاعاتی فاحش رژیم در ۷ اکتبر، حامیان غربی این رژیم در پی مشابهتسازی میان عملیات طوفانالاقصی و حادثه ۱۱ سپتامبر برآمدند تا با اهریمنسازی از حماس، افکار عمومی را مدیریت کنند. ادعای جو بایدن مبنی بر اینکه «شدت عملیات طوفانالاقصی ۱۵ برابر ۱۱ سپتامبر بوده است»، منطق خاصی در عددسازی داشت؛ منطقی بر پایه نسبت کشتهشدگان به جمعیت. همین عددسازی نشان میداد که طرحی کلان برای منطقه در کار است؛ طرحی که نتانیاهو آن را با نام «مقاومتزدایی از منطقه»، «نابودی محور مقاومت» و «تغییر ژئوپلتیک» کلید زد و صراحتاً اعلام کرد به دنبال جنگ در هفت جبهه است:
۱. غزه، ۲. کرانه باختری، ۳. یمن، ۴. سوریه، ۵. لبنان، ۶. عراق، ۷. ایران.
پس از شهادت سید حسن نصرالله، نتانیاهو با سخن گفتن از «نظم جدید در خاورمیانه»، نشان داد که آنها به دنبال استقراری هستند که در آن، ایران و محور مقاومت هیچ جایگاهی نداشته باشند.
۳. استراتژی «پیوند آسمان و خیابان» و هدف قرار دادن مرکز ثقل
آمریکاییها برای حفظ منافع خود و تسلط بر منابع انرژی و کریدورهای انتقال آن، جمهوری اسلامی را اصلیترین مانع میبینند. استراتژی آنها در جنگ رمضان، ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی یا در صورت عدم موفقیت، تجزیه سرزمینی و افزایش هزینههای حکمرانی بود. مدل مدنظر آنها، ترکیبی از کمپین هوایی سنگین و ترور رهبران (برای ایجاد اختلال در سیستم فرماندهی) و در نهایت آشوبهای خیابانی بود که از آن به عنوان «پیوند آسمان و خیابان» یاد میشود.
آنها «مقام معظم رهبری» را به عنوان مرکز ثقل (Center of Gravity) نظام شناسایی کرده بودند. دشمن تصور میکرد با ضربه به این نقطه ثقل، نظام دچار سردرگمی، عدم انسجام و اختلافات داخلی میشود و در پرتو این آشوبها، عملیات آسمان به سرانجام میرسد. اما حضور میدانی مردم، سیستم محاسباتی دشمن را اصلاح کرد. این حضور، علاوه بر خنثیسازی توطئهها، مانع از لغزش محاسباتی آن دسته از مسئولینی شد که در لحظات بحرانی، دچار تردید یا واگرایی شده بودند.
۴. بحرانهای ششگانه آمریکا؛ چرا دشمن به اهدافش نرسید؟
آمریکا امروز در مواجهه با ایران با محدودیتهای جدی مواجه است و در تحقق برنامههای خود با بحرانهای زیر دستوپنج نرم میکند:
۱. بحران دستاورد: آمریکا نه تنها به هدف راهبردی خود (بلعیدن ایران و تسلط بر منابع) نرسید، بلکه امروز درگیر جنگی است که هزینههایش افزایش یافته است.
۲. بحران هیبت: در تقابل ۱۵ ماهه، اعتبار ارتش کلاسیک آمریکا در برابر شیوههای نامتقارن مقاومت زیر سوال رفته است.
۳. بحران اقتصادی: تورم، بهویژه در حوزه انرژی، محبوبیت دولت فعلی آمریکا را به شدت کاهش داده است.
۴. بحران تسلیحاتی: کاهش ذخایر استراتژیک (مانند موشکهای پاتریوت)، توان آمریکا برای جنگهای طولانیمدت را فرسوده کرده است.
۵. بحران نیروی انسانی: فرسودگی و خستگی نیروهای نظامی در عملیاتهای دریایی طولانیمدت.
۶. بحران سیاسی داخلی: نبود اجماع در هیئت حاکمه آمریکا و مخالفت برخی جناحها و مقامات با سناریوی جنگ گسترده.
۵. ضرورت مدیریت در شرایط جنگی
آمریکا اکنون شیفت پارادایمی انجام داده و از «فشار نظامی» به «فشار اقتصادی» روی آورده است تا با استفاده از جنگ شناختی، تابآوری جامعه را هدف قرار دهد. در این شرایط، چند نکته حیاتی است:
- تغییر الگوی حکمرانی: دولت باید بپذیرد که کشور در شرایط جنگی است و باید الگوهای مدیریتی متناسب با این وضعیت (مشابه مدیریت زمان کرونا) را پیادهسازی کند. این به معنای حکومت پادگانی نیست، بلکه نیازمند تدابیر اقتصادی فوری، رفع ناترازیها و حفاظت از سرمایه اجتماعی است.
- حفظ انسجام و وحدت: دشمن به دنبال هدف قرار دادن منابع قدرت ماست. دوقطبیسازیهای اجتماعی و اختلافات سیاسی، سمی برای انسجام کشور است. تجمعات باید نمایشگر وحدت باشد، نه محلی برای عقدهگشاییهای سیاسی.
- حفاظت از محور مقاومت: محور مقاومت در عراق و لبنان تحت فشار شدیدِ «مقاومتزدایی» و «خلع سلاح» است. دشمن از ابزارهای مختلفی نظیر دلار و نفوذ در لایههای سیاسی برای ایجاد اختلاف استفاده میکند.
سخن پایانی:
اگرچه جنگ پرشدت و گسترده (مشابه هفتههای اول) به دلیل محدودیتهای دشمن دور از ذهن است، اما باید با هوشیاری کامل، منابع قدرت ملی، اعم از بازوهای منطقهای و انسجام داخلی را حفظ کرد. نباید فراموش کرد که حفظ تنگه هرمز و صیانت از امنیت ملی، منوط به درک شرایط جنگی و اتخاذ تصمیمات مقتضی است. مردم ایران، فراتر از انتظارات، پای کار نظام ایستادهاند؛ اکنون نوبت آن است که سیستم حکمرانی با درک این واقعیت، از منابع قدرت کشور در برابر این جنگ ترکیبیِ همهجانبه، محافظت کند.