جنگ روایتها گاه پیش از آنکه با شلیک موشک و آغاز حمله نظامی شروع شود، در ذهن و ادراک جامعه آغاز میشود. هدف آن تنها انتشار یک خبر یا تحلیل نیست؛ بلکه ایجاد تصویری خاص از واقعیت، تضعیف اعتماد عمومی، ایجاد ترس و بیاعتمادی و القای این احساس است که مقاومت بیفایده و شکست اجتنابناپذیر است. در چنین شرایطی، اگر یک جامعه در عرصه روایتها دچار سردرگمی و انفعال شود، بخشی از توان دفاعی خود را پیش از آغاز درگیری نظامی از دست میدهد.
جنگ روایتها میتواند با برجستهسازی ضعفها، بزرگنمایی بحرانها، تحریف واقعیتها، انتشار اخبار جعلی و ایجاد احساس ناامیدی و بیافقی، جامعه هدف را از درون فرسوده کند. در این فرایند، هدف لزوماً متقاعد کردن همه مردم به یک روایت مشخص نیست؛ گاهی کافی است اعتماد مردم به منابع خبری، نهادها، اعتماد به یکدیگر و حتی توانایی خود برای تشخیص حقیقت از بین برود. جامعهای که در آن مردم “هیچکس ندانند، چه چیزی درست است” بهتدریج در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیرتر میشود.
خطر زمانی جدیتر میشود که روایتهای مخرب از سوی برخی عوامل داخلی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بازنشر و تقویت شوند. تکرار ادعاهای تأییدنشده، بزرگنمایی ضعفها، انتشار اخبار جعلی، ایجاد هراس عمومی و تبدیل اختلافات طبیعی جامعه به بیاعتمادی فراگیر، میتواند عملاً در خدمت اهداف طرف مقابل قرار گیرد؛ حتی اگر منتشرکننده خود را مخالف دشمن بداند. در این میان، دشمن بیش از آنکه به همه این افراد وابسته باشد، از شکافهای اجتماعی، ضعف سواد رسانهای و کاهش اعتماد عمومی بهره میگیرد.
البته مقابله با جنگ روایتها به معنای انکار مشکلات، سانسور واقعیت یا برچسبزدن به هر منتقد و مخالف نیست. اتفاقاً جامعهای در برابر عملیات روانی مقاومتر است که بتواند میان “نقد واقعی”، “خبر نادرست”، “تحلیل مغرضانه” و “روایت طراحیشده برای اثرگذاری” تفاوت بگذارد. نقد منصفانه و مطالبهگری نهتنها تهدید نیست، بلکه میتواند موجب اصلاح خطاها و افزایش اعتماد عمومی شود. آنچه خطرناک است، تبدیل ناآگاهی، شایعه و اطلاعات تحریفشده به مبنای تصمیمگیری عمومی است.
پاسخ مؤثر به جنگ روایتها، پنهان کردن واقعیت نیست؛ بلکه روایت دقیقتر، سریعتر و مستندتر واقعیت است. هرچه اطلاعرسانی شفافتر و پاسخگویی مسئولانهتر باشد، فضای کمتری برای شایعه و روایتسازی باقی میماند. خلأ اطلاعاتی، یکی از مهمترین بسترهای رشد شایعه است و هرجا اطلاعات معتبر دیرتر از روایتهای غیرمستند به افکار عمومی برسد، امکان شکلگیری برداشتهای نادرست افزایش پیدا میکند.
از سوی دیگر، شهروندان نیز در این میدان نقش مهمی دارند. هر بازنشر بدون بررسی، هر تصویر یا خبری که بدون منبع معتبر منتشر میشود و هر ادعایی که صرفاً به دلیل همخوانی با باورهای قبلی پذیرفته میشود، میتواند به زنجیره انتشار یک روایت نادرست کمک کند. مسئولیت رسانهای فقط بر عهده خبرنگار و رسانه حرفهای نیست؛ در عصر شبکههای اجتماعی، هر کاربر میتواند در تولید، تقویت یا اصلاح یک روایت نقش داشته باشد. در نهایت، باخت در جنگ روایتها الزاماً به معنای شکست فوری در میدان نظامی نیست، اما میتواند زمینه روانی و اجتماعی شکست در سایر ابعاد را فراهم کند. جامعهای که اعتماد، آرامش و قدرت تشخیص خود را از دست بدهد، در برابر فشارهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حتی نظامی آسیبپذیرتر خواهد شد. بنابراین در این جنگ، نه باید مرعوب شد و نه اسیر هیجان و شایعه؛ بلکه باید با حفظ هوشیاری، مطالبهگری، عقلانیت و اتکا به اطلاعات قابل راستیآزمایی، اجازه نداد روایتهای ساختگی به واقعیت ذهنی جامعه تبدیل شوند. امروز زمان تماشاگر بودن نیست؛ هر شهروند، هر رسانه و هر صاحبنظر در قبال آنچه منتشر میکند و اثری که بر افکار عمومی میگذارد، مسئولیت دارد.
پیش از بازنشر، راستیآزمایی کنیم؛ در برابر شایعه، مستند و روشنگرانه پاسخ دهیم؛ در برابر تحریف، واقعیت را با شواهد بیان کنیم؛ و در برابر القای ترس و ناامیدی، با آگاهی، همبستگی و حفظ آرامش عمومی ایستادگی کنیم.
اجازه ندهیم اختلافنظرها به شکافهای جبرانناپذیر، انتقادها به ابزار تخریب و اخبار تأییدنشده به مبنای قضاوت عمومی تبدیل شوند.
در عین حال، با مطالبه شفافیت و پاسخگویی، زمینه سوءاستفاده از ابهام و بیاعتمادی را از میان ببریم. جنگ روایتها را نمیتوان تنها با شعار برد؛ پیروزی در این عرصه، به صداقت، آگاهی، مسئولیتپذیری و اقدام مستمر نیاز دارد. از همین امروز، هر یک از ما میتوانیم با یک خبرِ راستیآزماییشده، یک تحلیل مستند و یک اقدام مسئولانه، سهمی در افزایش تابآوری جامعه داشته باشیم. هوشیار باشیم، حقیقت را دنبال کنیم، مسئولانه روایت کنیم و اجازه ندهیم ترس و تحریف، جای آگاهی و واقعیت را بگیرد؛ چراکه دفاع از جامعه، پیش از هر میدان دیگری، از ذهن آگاه و اراده مسئولانه شهروندان آغاز میشود.
اسدالله غلام پور