بسیاری از کارگردانان برجسته از جمله کیانوش عیاری، کیومرث پوراحمد، کامبوزیا پرتوی، مرضیه برومند، ابراهیم فروزش، یدالله صمدی و حتی در سالهای دورتر عباس کیارستمی، فیلمسازانی بودند که با بهرهگیری از اقتباس از آثار ادبی، فیلمهای ماندگاری را در سینمای کودک و نوجوان خلق کردند؛ با این حال، امروزه تعداد آثار سینمایی اقتباسی در این عرصه به میزان قابل توجهی کاهش یافته و ناچیز است.
به گزارش خبرگزاری راه مردم به نقل از ایبنا، احمد محمدتبریزی در مطلبی تحلیلی مینویسد: مبحث اقتباس در سینمای ایران به داستانی طولانی، خستهکننده و پررنج تبدیل شده است. علیرغم تأکیدات مکرر مدیران سینمایی مبنی بر لزوم سرمایهگذاری و برنامهریزی در زمینه اقتباس، در عمل هیچگونه تحرک ملموسی رخ نداده و فاصله میان ادبیات و سینمای ایران روزبهروز افزایش مییابد.
در گذشتهای نه چندان دور، ادبیات و سینما در ایران دو مقوله مجزا از یکدیگر نبودند و کتابها به عنوان سرآغازی برای تولید فیلمهای سینمایی مورد توجه قرار میگرفتند. این موضوع در سینمای کودک و نوجوان نیز نمود چشمگیری داشت و شاهد تولید آثار اقتباسی درخشانی در این حوزه بودیم.
با نگاهی به تاریخ سینمای کودک ایران، متوجه میشویم که پیوند میان ادبیات و سینما، عنصری از ساختار شکلگیری این سینما بوده است. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از سال ۱۳۴۴ بهتدریج به یکی از کانونهای اصلی تولید فیلم تبدیل گشت. پژوهشهای تاریخی پیرامون کانون نشان میدهد که این نهاد در ابتدا با تمرکز بر ادبیات و تولید محتواهای فرهنگی برای کودکان پایهگذاری شد و سپس به حوزه سینما ورود پیدا کرد؛ فرآیندی که در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰، بستر فعالیت فیلمسازانی نظیر عباس کیارستمی و امیر نادری را فراهم ساخت.
اهمیت کانون در این بود که توانست ادبیات، تصویر و سینما را در یک اکوسیستم فرهنگی منسجم کنار یکدیگر قرار دهد. در آن دوره، کتاب کودک تألیف میشد و به واسطه نگارش آن، تصویرگران کتاب وارد میدان عمل میشدند و پس از انتشار، فیلمسازان هنر خود را با الهام از آن کتابها به نمایش میگذاشتند. این همان چرخهای است که امروزه به شکل گذشته عمل نمیکند و فقدان آن بیش از پیش احساس میشود.
سینمای کودک ایران در دهههای ۶۰ و ۷۰ به دلایل متعددی از رونق بیشتری برخوردار بود و فیلمهایی تولید میشدند که کودک و نوجوان در مرکز روایت قرار داشت. منابع پژوهشی تاریخ سینمای کودک ایران نیز دهههای نخستین فعالیت کانون را دوره شکلگیری و تثبیت سینمای هنری کودک میدانند؛ دورهای که کانون در طول چند سال بیش از ۶۰ فیلم تولید کرد و بخشی از آن آثار، به فیلمهای ماندگار سینمای ایران بدل شدند. اما این جریان بهتدریج دچار افول شد.
مسئله فقط کمبود کتاب خوب نیست
برخی از کارشناسان، کاهش اقتباس در سینمای کودک و نوجوان را به عدم نگارش کتابهای مناسب و قابل اقتباس در سالهای اخیر نسبت میدهند. به عنوان نمونه میتوان به سخنان وحید نیکخواهآزاد، از تهیهکنندگان و سینماگران باسابقه اشاره کرد که در نشستی، با مقایسه روی جلد کتابهای ایرانی و خارجی چنین گفته بود: «از جلد کتابهای کودک و نوجوان خارجی میتوان متوجه شد که تولید شده تا مخاطب را دچار هیجان کند ولی جلد کتابهای ایرانی گویی با این هدف طراحی شده تا مخاطب را به فکر فرو ببرد. نویسنده ادبیات کودک و نوجوان ما باید به جای قهرمانپروری خودش را از میراث واقعگرایانه متمایل به جریان چپ نجات بدهد و مقداری پیچ تند در داستان بگذارد تا آثار، قابلیت اقتباس برای سینما را هم پیدا کنند.»
شاید این ادعا تا حدودی صحیح باشد، اما تمام ابعاد مسئله نیست. آمار نشر نشان میدهد که بازار کتاب کودک و نوجوان همچنان یکی از پرتعدادترین بخشهای صنعت نشر ایران محسوب میشود و در میان آثار منتشر شده، همچنان کتابهای باکیفیت و خواندنی بسیاری به چشم میخورند.
در سال ۱۴۰۳ بیش از ۲۰ هزار عنوان کتاب کودک و نوجوان منتشر شد که ۱۲ هزار و ۶۲۴ عنوان آن تألیفی و ۸ هزار و ۳۲۳ عنوان ترجمه بوده است. همچنین در بهار ۱۴۰۴ تعداد ۲۷۸۳ عنوان کتاب تألیفی و ۱۷۸۹ عنوان ترجمه در حوزه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است؛ با این تفاوت که مجموع عناوین نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۵۰۰ عنوان کاهش یافته است.
بنابراین، مسئله اصلی را باید در ضرورت کشف آثار ممتاز و اقتباس از آنها در سینما جستوجو کرد. در چنین وضعیتی، بازار نشر نیازمند تفاوت قائل شدن میان «کتاب خوب» و «کتاب مناسب اقتباس» است. نکته حائز اهمیت دیگر، فقدان نهاد و زنجیرهای است که بتواند سینما و ادبیات را به یکدیگر پیوند دهد.
چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟
در سینمای حرفهای جهان، استودیوها، تهیهکنندگان، نمایندگان ادبی و شرکتهای تولید، بهطور دائم در جستوجوی یافتن کتابهای مناسب و خریداری حق و حقوق آن هستند. موفقیت یک کتاب، تعداد مخاطبان، جوایز دریافتی، میزان فروش، شخصیتهای محبوب و حتی امکان تولید محصولات جانبی، میتواند آن را به گزینهای برای اقتباس بدل سازد.
در ایران، این چرخه بسیار ضعیف است. ممکن است رمانی در کانون منتشر شود و چند سال بعد مورد استقبال قرار گیرد و حتی موفق به کسب جایزه شود، اما ارتباطی میان نویسنده و تهیهکننده سینما شکل نگیرد. نتیجه این است که فیلمساز زمانی به سراغ ادبیات میرود که یا بهطور اتفاقی کتاب را دیده باشد و یا نهادی پروژه اقتباس را به او پیشنهاد دهد.
این وضعیت مشابه اتفاقی است که برای «زیبا صدایم کن» و «باغ کیانوش» رخ داد؛ هر دو اثر از رمانهای نوجوان کانون هستند که به فیلمسازان پیشنهاد شدند و در سالهای اخیر در جشنوارهها و اکران مورد توجه قرار گرفتهاند. کتاب «زیبا صدایم کن» حتی پیش از اقتباس سینمایی، سابقه انتخاب شدن توسط شورای کتاب کودک، کانون و دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان را داشته است.
این تجربه، نتیجه روشنی دارد: وقتی کتاب مناسب، تهیهکننده، فیلمساز و نهاد سرمایهگذار در کنار یکدیگر قرار میگیرند، اقتباس میتواند شکل بگیرد. بنابراین، مسئله بیش از هر چیز به نبود سازوکار برمیگردد.
فریدون نجفی، نویسنده و کارگردان، موفقیت بهترین فیلمهای کودک جهان از جمله محصولات کمپانیهای بزرگی چون والت دیزنی و قرن بیستم را مدیون اقتباس میداند و درباره فرآیند انتخاب کتابها میگوید: «این کمپانیها برای تولید فیلم ابتدا به دنبال پیداکردن قصهها و رمانهای مطرح هستند که جشنوارههای داستاننویسی یکی از جاهایی است که چنین کمپانیهایی داستانهایی را که به لحاظ تصویری برای سینما و از لحاظ محتوایی برای کودکان مناسب باشند در آنها کشف میکنند.»
بیتفاوتی نسبت به ادبیات کهن
در این میان، غیبت ادبیات کلاسیک فارسی حتی عجیبتر به نظر میرسد. شاهنامه، کلیله و دمنه، مثنوی، داستانهای نظامی و بخش گستردهای از ادبیات روایی فارسی، سرشار از عناصر سینمایی هستند.
شاهنامه بهتنهایی میتواند منبعی پایانناپذیر برای انیمیشن، سینمای نوجوان و حتی مجموعههای سریالی باشد. در صورت اقتباس از شاهنامه، لزومی ندارد که حتماً با یک فیلم تاریخی سنگین و دیالوگمحور مواجه باشیم؛ بلکه میتوان داستانهایی نظیر ضحاک، زال و سیمرغ و سیاوش یا حتی بخشهایی از داستانهای پهلوانی را با منطق فانتزی، ماجراجویی و سینمای نوجوان اقتباس کرد.
کلیله و دمنه نیز نمونه جالب دیگری است. پژوهشهای ادبی درباره اقتباسهای کودکانه از این اثر نشان میدهد که این کتاب به دلیل ساختار روایی، قصههای پندآموز و شخصیتهای جانوری، از دیرباز قابلیت بازنویسی برای کودکان را دارا بوده است. در فرآیند معاصر شدن این اقتباسها نیز زبان دشوار و صنایع ادبی متن اصلی کاهش یافته و روایت برای مخاطب امروز سادهتر شده است.
چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟
علیاکبر قاضینظام، از فیلمنامهنویسان حوزه کودک و نوجوان، درباره اقتباس از ادبیات کهن به «ایبنا» چنین میگوید: «درباره ادبیات کلاسیک و ادبیات کهن مانند کلیله و دمنه، اشعار و حکایات سعدی و فردوسی و مولوی و … دارای ظرفیت بسیار بالایی برای اقتباس است، البته به شرط آنکه نگاه خلاقانه و نوآورانهای در فرآیند اقتباس وجود داشته باشد تا جذابیت خود را برای نسل امروز حفظ کند. در این مسیر نقش فیلمنامهنویس و تشویق و ترغیب فیلمنامهنویسان به این امر بسیار مهم است. متأسفانه در ایران کمتر تهیهکنندگان خصوصی با دید سرمایهگذاری و جدیت در این حوزه فعالیت دارند و بیشتر نهادهای فرهنگی مسئولیت تولید این آثار را برعهده دارند. اقتباسهای سینمایی نقش بسیار مهمی در پرورش تخیل و خلاقیت کودکان دارند. بسیاری از فیلمهای موفق جهان برای کودکان و نوجوانان، از آثار اقتباسی ساخته شدهاند؛ مانند مجموعه «هری پاتر» که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. در دنیای امروز که کودکان و نوجوانان دسترسی آسان به منابع متنوع دارند، اقتباس میتواند پلی میان کتابخوانی و تماشای فیلم باشد و به رشد فرهنگی این نسل کمک کند.»
عباس جهانگیریان، نویسنده و پژوهشگر، نیز با نقدِ غفلت سینماگران ایرانی از آثاری همچون شاهنامه، بیان میکند: «ای کاش وقتی شاهنامه تدریس میشد، از زاویه ادبیات نمایشی هم به آن نگاه میشد. وقتی ما در آثار کلاسیک خود دقت میکنیم، متوجه میشویم که فردوسی هزاران سال پیش در نظم داستان خود کاری کرده که امروزه نمایشنامهنویسان و فیلمنامهنویسان از آن غافلند. مثلا در داستان رستم و اسفندریا، دو انسان فرهیخته را روبهروی هم قرار داده. در این داستان، دو انسان نیرومند، پاک و ایراندوست گام به گام روبهروی هم قرار میگیرید و چالشی ایجاد میشود که خواننده را نگران هر دو میکند. پرداخت دراماتیک داستان رستم و سهراب هم همینطور.»
اهمیت اقتباس در جهان
دادههای بازار نشان میدهد که اقتباس کتاب در سالهای اخیر، همچنان یکی از مطمئنترین منابع مالکیت فکری برای صنعت سرگرمی بوده است. بر اساس دادههای Ampere Analysis، با وجود کاهش کلی در سفارشهای محتوای کودک در بازار استریم، آثار اقتباسشده از کتاب نسبت به آثار اورجینال، مقاومت بیشتری از خود نشان دادهاند.
گزارش ۲۰۲۶ انجمن ناشران بریتانیا نشان میدهد ۴۸ درصد از سریالهای درام اورجینال بریتانیا و آمریکا در پلتفرمهایی نظیر دیزنیپلاس، نتفلیکس و آمازون پرایم (بین ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۵) از کتاب اقتباس شدهاند و در میان ۵۰ فیلم پرفروش سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، فیلمهای اقتباسی بهطور متوسط ۵۷ درصد درآمد گیشه بیشتری نسبت به فیلمهای غیراقتباسی کسب کردهاند.
به همین دلیل است که هالیوود به اقتباس روی آورده؛ چرا که این کار ریسک ایده را کاهش میدهد. کتابی که پیشتر خوانندگان خود را یافته، شخصیتهایی آزموده شده دارد و دارای جهان داستانی مشخصی است، برای سرمایهگذار قابل فهمتر به نظر میرسد.
حال پرسش اینجاست که چرا چنین فرآیندی در ایران رخ نمیدهد؟ به نظر میرسد بخشی از این چالش به فیلمسازان و فیلمنامهنویسان بازمیگردد. فیلمساز ایرانی چندان با بازار کتاب آشنا نیست و با آن درگیر نمیشود؛ نهادهای موجود نیز در ایجاد پل ارتباطی میان این دو حوزه ناتوان هستند. از سوی دیگر، نویسندگان نیز هنگام نگارش، به تبدیل اثر خود به فیلم و سریال فکر نمیکنند و هر یک از این دو گروه در جزیرهای جداگانه سیر میکنند.
چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟
سهم نهادهای دولتی و عمومی نیز در این کمکاری بسیار جدی است. بنیاد سینمایی فارابی، سازمان سینمایی، کانون پرورش فکری، صداوسیما و سایر نهادهای مرتبط با ادبیات کودک، سالهاست که تنها درباره ضرورت اقتباس سخن میگویند اما گام اجرایی جدی برنداشتهاند؛ اقدامی مستمر که بتواند به زنجیرهای باثبات در زمینه کشف و یافتن کتابهای مناسب برای اقتباس تبدیل شود.
چنانچه قرار است اقتباس جدی گرفته شود، باید یک بانک حرفهای از آثار قابل اقتباس ایجاد گردد. کتابها باید توسط متخصصان ادبیات کودک، فیلمنامهنویسان، تهیهکنندگان و مشاوران سینمایی ارزیابی شوند و آثار دارای ظرفیت، به شکل رسمی به تهیهکنندگان معرفی گردند. همچنین، اختصاص بودجه مشخص برای توسعه فیلمنامه اقتباسی ضروری است؛ موضوعی که در ایران نادیده گرفته شده است.
در واقع، وضعیت کنونی با یک تناقض عجیب روبهرو است؛ از یک سو، سالانه هزاران کتاب کودک و نوجوان در کشور منتشر میشود و از سوی دیگر، سینمای کودک از فقر ایده شکایت دارد. این دو گزاره نمیتوانند برای مدتی طولانی در کنار هم باقی بمانند.
اگر کتابهای موجود فاقد کیفیت لازم هستند، نهادهای متولی ادبیات کودک باید این موضوع را جدی گرفته و فرآیند کشف، پرورش و حمایت از نویسندگان را اصلاح کنند. اگر کتابهای مناسب وجود دارند اما فیلمی ساخته نمیشود، مسئولیت متوجه سینما، تهیهکنندگان و نهادهای حمایتی است؛ و اگر هر دو چالش وجود دارد، راهحل باید همزمان در هر دو سوی زنجیره دنبال شود. راهکار این مسئله نباید تنها به تولید چند فیلم اقتباسی محدود شود، بلکه باید نظام و ساختاری پایدار در زمینه اقتباس شکل گیرد.
نخست آنکه باید هر ساله صدها کتاب کودک و نوجوان توسط هیئتهای تخصصی بررسی شده و ۲۰ تا ۳۰ اثر دارای ظرفیت سینمایی شناسایی گردند. سپس برای آنها «پرونده اقتباس» شامل خلاصه داستان، شخصیتها، ظرفیت بصری، مخاطب، برآورد تولید و نمونه فیلمنامه تهیه شود.
دوم، حقوق اقتباس باید شفاف و قابل معامله باشد. سوم، بودجه توسعه فیلمنامه برای اقتباسهای کودک و نوجوان تعریف شود؛ نه آنکه نهاد حمایتی تنها زمانی وارد شود که فیلمنامه نهایی و آماده تولید است.
چهارم، ادبیات کهن باید از حالت «ماده درسی» خارج شده و به مالکیت فکری و فرهنگی تبدیل گردد. شاهنامه، کلیله و دمنه، داستانهای نظامی و مثنوی، فراتر از میراث ادبی هستند و میتوانند منبع تولید انیمیشن، سینمای فانتزی، سریال و بازی باشند.
پنجم، باید میان نویسندگان و فیلمسازان رابطه مستقیم ایجاد شود؛ نه نشستهای تشریفاتی، بلکه اتاقهای توسعه اقتباس که در آن نویسنده، فیلمنامهنویس، کارگردان و تهیهکننده ماهها بر روی یک پروژه متمرکز شوند.
و مهمتر از همه، نویسندگان ما باید تفاوتهای دو مدیوم سینما و ادبیات را درک کنند و همانند سراسر دنیا بپذیرند که فیلم اقتباسی لزوماً نباید به کتاب وفادار بماند و همین که به منطق دراماتیک و هویت اثر وفادار باشد، کفایت میکند.
در صورت تغییر این نگرش، ادبیات کودک ایران دیگر تنها مخزنی از داستانهای چاپشده نخواهد بود و به کارخانهای برای تولید ایده برای سینما بدل میشود. سینمای کودک ایران امروز بیش از آنکه با کمبود قصه روبهرو باشد، با فقدان سازوکار تبدیل قصه به فیلم مواجه است؛ معضلی که سینمای کودک و نوجوان ایران را ضعیفتر و کمبنیهتر از همیشه کرده است.
پایان گزارش/