اقدامات و تصمیمات غیرقابل پیشبینی در کنار مواضع دوگانه و مبهم کاخ سفید یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین شرایط ممکن را در روابط میان تهران و واشنگتن شکل داده و امکان اعتماد جدی برای هرگونه ایدهپردازی را با تردیدهایی مواجه ساخته است.
به گزارش راه مردم انلاین به نقل ازایرنا، «ایران درخواست گفتوگو کرده و ممکن است با آنها ملاقات کنیم، در حال برنامهریزی برای دیدار هستیم، ممکن است مجبور شویم علیه آنها اقدام کنیم». این سه جمله را «دونالد ترامپ» رئیسجمهور ایالات متحده؛ شامگاه یکشنبه ۲۱ دیماه در میان خبرنگاران و در رابطه با ایران اعلام کرد؛ سه جملهای که بیش از هر موضوع دیگری تناقض و ابهام در آنها موج میزند و این پرسش را در اذهان ایجاد میکند که آیا این میزان تناقض و ابهام اجازه خواهد داد مسیری برای دیپلماسی روشن و مذاکراتی شفاف گشوده شود؟ واقعیت آن است که آنچه این روزها در میانه انواع ادعاهای رئیسجمهور آمریکا از حمایت از معترضان ایرانی تا مذاکره با جمهوری اسلامی ایران شاهد آن هستیم نشان از یک سردرگمی دارد که یا محصول عدم توافق درباره ایران در هیات حاکمه آمریکاست یا نوعی نمایش و تله که پیش از این در جنگ دوازده روزه نوعی از آن را شاهد بودیم، با این همه دلیل آنچه این روزها روابط ایران و آمریکا تجربه میکند؛ هرچه باشد در برابر نتیجه آن که به به حاشیه رفتن دیپلماسی است، چندان اهمیتی نخواهد داشت.
کانال تازه برای دیپلماسی؟
برخی خبرگزاریها و رسانههای آمریکایی در دو روز گذشته از تبادل پیام میان «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران و «استیو ویتکاف» نماینده ویژه آمریکا خبر دادند. اکسیوس روز گذشته به نقل از برخی منابع خود اعلام کرد که وزیر خارجه ایران و فرستاده ویژه امریکا در تعطیلات آخر گفتوگو و درباره امکان برگزاری نشست طی روزهای آتی تبادل نظر کردهاند. پیش از اکسیوس هم شبکه تلویزیونی «فرانس ۲۴» و رویترز هم به نقل از رئیسجمهور آمریکا ادعا کرده بودند که تماسهایی از سوی ایران برای مذاکره برقرار شده و بر اساس اعلام این منابع خبری، دونالد ترامپ در پاسخ به خبرنگاران، جملات آمده در ابتدای این نوشتار را بیان کرده و تصیمگیری درباره این موضوع را پس از طرح برخی ادعاها علیه ایران، به آینده نزدیک موکول کرده است.
در هر پروسه احتمالی شکل گرفته از گفتوگو میان تهران و واشنگتن باید دقیقا منتظر چه روندی باشیم؟ تکرار تلههای مذاکراتی پیش از جنگ یا رویکردی شفاف و قاطع به مذاکره و پذیرش حداقلی از آداب آن؟
تبادل پیام میان ایران و آمریکا در روزهای اخیر از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه ایران هم در نشست خبری تایید شد و «اسماعیل بقائی» در پاسخ به ایرنا، گفت: «کانال ارتباطی میان وزیر امور خارجه ایران و نماینده ویژه رئیس جمهور آمریکا باز است و هر وقت نیاز باشد از آن طریق پیام هایی رد و بدل می شود و در حال حاضر هم موارد و ایدههایی را طرف آمریکایی مطرح کرده است.»
پس از انتشار این خبر، برخی رسانهها درباره جزییات پیامهای ردوبدل شده میان عراقچی و ویتکاف گمانهها و ادعاهایی هم منتشر کردند که مضمون مهم ادعا شده در آنها گفتوگوی نمایندگان ایران و آمریکا درباره اعتراضات داخلی و تهدید دونالد ترامپ به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران در حمایت از معترضان بود که بلافاصله توسط سخنگوی وزارت امور خارجه در پاسخ به ایرنا، تکذیب شد.
به نظر میرسد همزمان با افزایش احتمال شکلگیری روندی تازه در مسیر دیپلماسی، بر تنوع و تعدد شایعات و ادعاها در این زمینه هم افزوده خواهد شد اما در این میان پرسشی بسیار مهمتر، علامت سوال است؛ در هر پروسه احتمالی شکل گرفته از گفتوگو میان تهران و واشنگتن باید دقیقا منتظر چه روندی باشیم؟ تکرار تله مذاکراتی پیش از جنگ دوازده روزه یا رویکردی شفاف و قاطع به مذاکره و پذیرش حداقلی از آداب آن؟ پاسخ به این پرسش از سوی مقامات آمریکایی، تکلیف آینده روابط دو کشور، روند تحولات منطقهای و بینالمللی را حداقل در کوتاه مدت روشن خواهد ساخت.
آمریکا و فرافکنی یک تردید به ایران
برخی شواهد موجود در رفتار آمریکا پاسخ به پرسش مطرح شده را چندان امیدبخش نشان نمیدهد. به بیان دیگر رویکرد دوگانه و مبهم رئیسجمهور آمریکا در رابطه با آنچه در حال حاضر از ایران میخواهد، اوضاع را پیچیده کرده و حتی انتقاداتی را در میان هواداران ماجراجوی ترامپ هم شکل داده و برخی از آنها در اجرایی شدن وعدههای ترامپ، تردیدهای جدی را مطرح میکنند. این رویکرد دوگانه برای تهران بیش از هر زمان دیگری ملموس است به این معنا که تهران با پیامهای متناقضی از سوی واشنگتن روبروست که به تعبیر اسماعیل بقائی صرفا موجب ابهام در رویکردها خواهد شد. ابهامی که سبب شده است وزیر امور خارجه در گفتوگو با الجزیره بار دیگر به این موضوع اشاره کند که «بعید میداند آمریکا آماده مذاکرهای منصفانه و عادلانه باشد».
این تناقض اما تبعات دیگری هم در پی خود دارد که مهمترین آن شبههافکنی درباره اهداف ایران از قبول ایدههای مذاکراتی است. به دیگر معنا بلاتکلیفی (عمدی یا غیرعمدی) آمریکا در قبال ایران، پذیرش مذاکره از سوی ایران را برای آنها به علامت سوالی تبدیل میکند که در پاسخ به آن چنین ادعا میکنند که هدف جمهوری اسلامی ایران از این پذیرش مذاکره، نه گفتوگوی واقعی که اتلاف و خرید زمان است. این ادعا در حالی مطرح میشود که وزارت امور خارجه به ویژه در دولت چهاردهم از همان روزهای نخست آغاز مسئولیت و زمانی که هیچیک از رویدادهای یکسال اخیر اتفاق نیافتاده بود بر ضرورت گفتوگو برای رسیدن به نتیجهای ملموس و رفع تحریمها تاکید ویژه داشت، این تاکید تا پیش از آغاز جنگ دوازده روزه رژیم اسرائیل و آمریکا هم ادامه یافت. آمادگی تهران برای مذاکره حتی پس از پایان جنگ دوازده روزه و به رغم تمام آسیبهایی که متحمل شد، باز هم مورد اعلان و اعلام دستگاه دیپلماسی قرار گرفت تا مشخص شود که دیپلماسی و مذاکره برای تهران نه تاکتیکی موقتی و راهی برای گریز از واقعیات موجود که تنها مسیر امن و نتیجهبخش برای حل چالشهای موجود خود با غرب و آمریکاست.
تاکید شفاف ایران بر موضوع مذاکره را عراقچی وزیر امور خارجه، هم یک سال پیش در چنین روزهایی که ترامپ برای بار دوم به عنوان رئیسجمهور وارد کاخ سفید شد؛ اعلام کرد یعنی زمانی که جنگ تحمیلی و التهابات درونی شرایط را پیچیده نکرده بود و هم روز گذشته در میان سفرا و کارداران کشورهای مختلف که اعلام کرد «ما برای مذاکره آمادگی داریم، ولی مذاکره منصفانه، شرافتمندانه، از موضع برابر و با احترام و براساس منافع متقابل. مذاکرهای که جدی و واقعی باشد و نه دستور دادن و دیکته کردن که اخلاق برخی کشورهاست».
آنارشی ناشی از این رویکرد مبهم بیش از هر سرزمین دیگری، دامن گیر آمریکایی خواهد شد که خود را حاکم نظام بینالملل و پلیس مبارز با این آنارشی میداند.
در راستای همین دیدگاه هم سخنگوی وزارت امور خارجه روز گذشته در جمع خبرنگاران تصریح کرد که «جمهوری اسلامی ایران اصولا کشوری است که هیچگاه میز مذاکره را ترک نکرده است، ما در طول دهههای متوالی به اصل دیپلماسی و اصل مذاکره پایبند بودیم اما مذاکراتی که معنادار باشد، مذاکرهای که با پذیرش منافع و نگرانیهای متقابل باشد نه مذاکره یک سویه و بر مبنای دیکته کردن باشد.»
به باور بسیاری از تحلیلگران آنچه این روزها در روابط ایران و آمریکا بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است، آغاز گفتوگو با حداقلی از ایدهها برای رسیدن به مجموعهای از گزارههای مورد قبول دو طرف است. ایدههایی که طرح آنها از سوی دولت آمریکا حتی در صورت پذیرش ایران باز هم راه به جایی نخواهد برد اگر نگاه به تهران در واشنگتن به همان سیاق سابق، متناقض، مبهم و غیر قابل تحلیل باشد.
واقعیت آن است که اعمال صلح ادعایی با ابزار جنگ و قدرت، تنها موضوع قابل پیشبینی در رفتار رئیسجمهور آمریکاست اما حتی همین دکترین هم بسته به موقعیت، شرایط و متغییرها با تغییرات مواجه شده و حتی گاه به شکل کاملا متتاقضی پیش میرود؛ از این رو گرچه برای ترامپ تاجر مسلک، افزایش ریسک هر معاملهای، سود آن را هم افزایش میدهد اما این صعود تا جایی میتواند تداوم داشته باشد که ریسک به کار رفته موجب سقوط سود نشود.
تداوم سیاست مبهم و فاقد هرگونه چارچوب و ساختار تحلیلی، شاید در کوتاهمدت، قدرت مورد نظر دونالد ترامپ را در روابط با دیگر کشورها اعمال کند اما در بلندمدت شکلگیری هرگونه مفهومی مرتبط با صلح و ثبات را دشوار و حتی غیرممکن خواهد ساخت و آنارشی ناشی از این رویکرد بیش از هر سرزمین دیگری، دامن گیر آمریکایی خواهد شد که خود را حاکم نظام بینالملل و پلیس مبارزه با این آنارشی میداند.

بدون نظر! اولین نفر باشید