آقای «ای ایران بخوان» جانفدای ایران شد
بعضی شبها در تاریخ نمیمانند؛ در جان یک ملت خانه میکنند. شب عاشورای سال گذشته از همان شبها بود؛ شبی که رهبر شهید انقلاب در میان عزاداران سیدالشهدا(ع) حاضر شد، دست بر سینه ملت گذاشت و با درخواست «ای ایران» خواندن، روایت یک عمر عشق به این سرزمین را به یادگار گذاشت.
تاسوعا و عاشورای امسال بوی دیگری دارد؛ بوی داغی که هنوز تازه است، بوی جای خالی مردی که سالها محرم را با حضورش معنا میکرد و امروز نبودنش در میان اشکها و نوحهها بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. هنوز زخم آن فقدان، پس از صدها شب، تازه است و هر بار که نام عاشورا میآید، دوباره تیر میکشد.
یک سال از شب عاشورای گذشته میگذرد؛ شبی که حسینیه امام خمینی(ره) به رسم هر سال میزبان عزاداران سیدالشهدا(ع) بود. شبی که رهبر شهید انقلاب پس از روزها دوری از انظار، ناگهان در میان جمعیت عزادار ظاهر شد و موجی از شوق و اشک را در سراسر حسینیه جاری کرد. گویی همه چیز در آن لحظه متوقف شد؛ نگاهها به یک نقطه خیره ماند و صدای «حیدر، حیدر» سقف حسینیه را لرزاند.
گاهی نمیتوان بعضی لحظهها را با کلمات در قالب جمله روایت کرد، بلکه تنها در نگاهها دیده میشود، در نفسهایی که برای چند ثانیه بند میآید و در سکوتی که ناگهان از دل بیرون میزند.
اما آن شب، تنها خاطره حضور ناگهانی او در ذهنها نماند. لحظهای دیگر نیز در تاریخ ثبت شد؛ آن هنگام که رهبر شهید انقلاب خطاب به حاج محمود کریمی گفت: «ای ایران بخوان». جملهای کوتاه، اما ماندگار؛ جملهای که از عمق جان مردی برآمد که تمام عمر خود را عاشقانه وقف ایران کرده بود. مردی که ایران را نه صرفاً یک سرزمین، بلکه امانتی الهی و میراثی تاریخی میدانست و برای حفظ عزت و استقلال آن از هیچ فداکاری دریغ نکرد.
آن شب، «ای ایران» روایت یک عمر مجاهدت بود. روایت مردی که در سختترین میدانها ایستاد، بار مسئولیت یک ملت را بر دوش کشید و سرانجام نیز با خون خود از ایران پاسداری کرد. او همانگونه که زیست، به همانگونه نیز رفت؛ جانفدای ایران، جانفدای عزت این ملت و جانفدای آرمانی که تمام عمر برای آن جنگید.
آن روز از دیدن شما چشمهایمان اشکبار شد و امروز از غیاب و جای خالی شما، نهتنها چشمهایمان گریان بلکه دلهایمان نیز از غم مالامال است، غمی که آتشش در دلمان فروکش نمیکند.
امسال دوباره همان پرچمهای سیاه برافراشته شدهاند، همان روضهها خوانده میشود، همان جمعیت در هیئتها گرد هم آمدهاند و همان نوای یا حسین(ع) در شهر میپیچد؛ اما چیزی کم است. گویی گرمای نفسهای مردی که سالها پناه دل این ملت بود، دیگر در میان روضهها جاری نیست. انگار روضهها امسال سوز دیگری دارند و اشکها سنگینتر از همیشه بر گونهها مینشینند.
هنوز به یاد داریم آن روز را که دست خود را به نشانه احترام به سمت مردم بالا آوردید، همان دستی که شنیدیم به هنگام شهادت، مشت کرده بودید، آن روز، ما در هیئت خودمان بودیم، فیلم حضور شما در حسینیه را در هیئت پخش کردند و همه ما خدا را شکر کردیم که شما در سلامتید، زندهاید، حضور دارید و امروز در میان اشکها و عزاداریهایمان، بغض صد روزهمان را خالی میکنیم، بغض صد روز نبودن و ندیدن شما را.
حسینیه، مثل همیشه مملو از جمعیت میشود و حضور شما بیش از پیش حس میشود، شاید چشمانمان امکان دیدن شما را ندارد، اما میدانیم که «شهدا زندهاند و نزدیک خدای خود روزی میخورند»
شب عاشورای امسال، در کنار اندوه همیشگی کربلا، رنگ دیگری نیز دارد؛ رنگ دلتنگی برای مردی که نامش با عزت ایران و پرچم حسین(ع) گره خورده بود. مردی که پیام ماندگارش در آن شب تاریخی، دعوت به خواندن «ای ایران» بود و خود نیز با خون خویش، معنای حقیقی آن را نوشت.
و شاید به همین دلیل است که امسال، هر بار که پرچم ایرانی در هیئتی بالا میرود، روضهای است برای مردی که عاشقانه برای ایران زیست، عاشقانه برای ایران مجاهدت کرد و سرانجام جان خود را نثار ایران کرد.
منبع:ایمنا
انتهای پیام/
بدون نظر! اولین نفر باشید