تجربه تاریخی جنگها نشان میدهد که هر آتشبسی الزاماً به معنای پایان منازعه نیست. در بسیاری از موارد، هنگامی که اختلافات بنیادین میان طرفین باقی میماند و هیچیک از بازیگران به اهداف راهبردی خود دست نمییابد، آتشبس تنها به یک توقف موقت برای بازسازی توان، تغییر راهبردها و آمادهسازی مرحله بعدی تقابل تبدیل میشود.
جنگ چهارماهه میان ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و جمهوری اسلامی ایران، بر اساس مفروضات این تحلیل، معادلات امنیتی خلیج فارس را وارد مرحلهای جدید کرده است. این جنگ که پس از شکست روندهای دیپلماتیک و آغاز حملات نظامی علیه ایران شکل گرفت، با خسارات انسانی و نظامی گسترده همراه شد و در نهایت به آتشبسی انجامید که هنوز نمیتوان آن را نشانه پایان واقعی بحران دانست. یکی از مهمترین پیامدهای جنگها، تغییر در برداشت طرفین از توان و ظرفیتهای یکدیگر است. اگر فرض شود که ایران توانسته با حملات موشکی دقیق، پایگاههای آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد و هزینههای قابل توجهی به طرف مقابل تحمیل کند، مفهوم بازدارندگی در منطقه وارد مرحلهای تازه خواهد شد.
این تحول نشان میدهد که برتری فناوری و قدرت هوایی به تنهایی تضمینکننده پیروزی در جنگهای آینده نیست و توان موشکی، ظرفیتهای نامتقارن و موقعیت ژئوپلیتیکی نیز میتوانند در تغییر موازنه قدرت نقش تعیینکننده داشته باشند. در مقابل، آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز احتمالاً این آتشبس را فرصتی برای بازسازی توان نظامی، تقویت سامانههای دفاعی و اصلاح راهبردهای عملیاتی خود تلقی خواهند کرد.
چرا آتشبس شکننده است؟ آتشبس زمانی پایدار خواهد بود که عوامل اصلی شکلگیری جنگ برطرف شده باشند. اما در شرایط کنونی، بسیاری از عوامل اختلاف همچنان باقی است: بیاعتمادی عمیق میان ایران و آمریکا نگرانیهای امنیتی رژیم صهیونیستی درباره توان نظامی ایران؛ ادامه رقابت ژئوپلیتیکی در منطقه؛ تداوم فشارهای اقتصادی و سیاسی و ادامه جنگ اطلاعاتی و سایبری میان طرفین، هنوز وجود دارد.
از این منظر، آتشبس موجود بیشتر شبیه یک وقفه راهبردی است تا یک صلح پایدار.
اگر فرض شود آمریکا و رژیم صهیونیستی در این جنگ به اهداف اصلی خود دست نیافتهاند، پذیرش وضعیت موجود برای آنها دشوار خواهد بود. حفظ اعتبار نظامی و سیاسی، بهویژه برای آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی، اهمیت زیادی دارد و هرگونه برداشت از ضعف میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد. رژیم صهیونیستی نیز مسئله ایران را بخشی از معادله امنیت ملی خود میداند و احتمالاً تلاش خواهد کرد توان اطلاعاتی، دفاعی و تهاجمی خود را بیش از گذشته تقویت کند.
همزمان با ادامه آتشبس، هر سه طرف احتمالاً در مسیر تقویت توان دفاعی و نظامی خود حرکت خواهند کرد. ایران تلاش خواهد کرد ظرفیتهای دفاعی، موشکی و پدافندی خود را افزایش دهد. آمریکا به دنبال تقویت پایگاهها و سامانههای دفاع موشکی خود در منطقه خواهد بود و رژیم صهیونی نیز بر توسعه فناوریهای نظامی و اطلاعاتی تمرکز خواهد کرد.
بنابراین، ادامه آتشبس الزاماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست؛ بلکه ممکن است دورهای برای آمادهسازی رقابت آینده باشد.
بر اساس مفروضات این تحلیل، آتشبس کنونی را نمیتوان پایان واقعی جنگ دانست. این وضعیت بیشتر نشاندهنده یک موازنه شکننده میان بازیگرانی است که همچنان اهداف راهبردی متفاوتی دارند. با این حال، آغاز جنگی جدید قطعی و اجتنابناپذیر نیست. تصمیمهای سیاسی، محاسبات هزینه و فایده، فشارهای بینالمللی و تحولات منطقهای میتوانند مسیر آینده را تغییر دهند.
در مجموع، وضعیت کنونی خلیج فارس را میتوان مرحلهای از “تقابل ناتمام” دانست؛ مرحلهای که در آن آتشبس نه پایان منازعه، بلکه فاصلهای میان دو دوره از یک رقابت راهبردی طولانیمدت است.
اسدالله غلامپور
عضو شورای مرکزی جبهه ایران اسلامی