بیگزینهسازی در استراتژی جنگ؛ وقتی معادله جنگ تغییر کرد.
جنگ فقط میدان برخورد سلاحها نیست؛ میدان برخورد ارادههاست. در جنگهای جدید، پیروزی را نمیتوان صرفاً با تعداد هواپیماها، موشکها یا تأسیسات منهدمشده سنجید. معیار اصلی، توان تحمیل اراده سیاسی به طرف مقابل است. جنگ آمریکا علیه ایران را باید از همین زاویه تحلیل کرد؛ جنگی که آمریکا با برتری عظیم هوایی، اطلاعاتی و فناوری آغاز کرد، اما در ادامه با پدیدهای مواجه شد که محاسبات اولیه واشنگتن را تغییر داد: جنگ نامتقارن ایران و بیگزینهشدن تدریجی آمریکا. آمریکا تصور میکرد با واردکردن ضربات سنگین به زیرساختهای نظامی و راهبردی ایران میتواند تهران را در موقعیتی قرار دهد که جز پذیرش شروط واشنگتن راه دیگری نداشته باشد. اما ایران، با وجود تحمل خسارات ، از هم نپاشید، تسلیم نشد و توان ضربهزدن به منافع و نیروهای آمریکا در منطقه را نیز حفظ کرد. فایننشال تایمز در اوت ۲۰۲۶ در ارزیابی خود از جنگ نوشت که آمریکا با وجود بیش از ۱۳ هزار حمله و واردکردن خسارات به توان نظامی و اقتصادی ایران، نتوانسته است به یک پیروزی راهبردی تعیینکننده دست یابد. این ارزیابی نشان میدهد میان “پیروزی عملیاتی” و “پیروزی راهبردی” فاصلهای جدی وجود دارد. آمریکا توانست اهداف متعددی را بمباران کند؛ اما نتوانست اراده سیاسی خود را به ایران تحمیل کند. ایران از ابتدا میدانست که در یک جنگ متعارف با آمریکا از نظر نیروی هوایی و بسیاری از تجهیزات نظامی قابل مقایسه نیست. بنابراین در زمین طراحیشده توسط آمریکا بازی نکرد و به سمت جنگ نامتقارن و هزینهسازی برای طرف مقابل رفت. در این راهبرد، هدف نابودی کامل نیروهای دشمن نیست؛ کافی است هزینه ادامه جنگ برای او افزایش یابد.
ایران لازم نیست همه هواپیماهای آمریکا را سرنگون کند، کافی است هزینه حفاظت از آنها را بالا ببرد. لازم نیست تمام پایگاههای آمریکا را منهدم کند،کافی است نشان دهد هیچ پایگاهی در منطقه مصونیت مطلق ندارد. یکی از مهمترین نمونهها، حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکا در اردن بود. پایگاه موفقالسلطی از مراکز مهم حضور نظامی آمریکا در منطقه و برخوردار از سامانههای پیشرفته دفاع موشکی بود. با این حال، موشکهای ایران توانستند به پایگاه برسند و خسارت و تلفات ایجاد کنند. گاردین در ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ در تحلیلی درباره توان موشکی ایران، به دشواری رهگیری موشکهای ایرانی و تحول روشهای حمله تهران پرداخت و نشان داد که ترکیب موشک، پهپاد، اطلاعات هدف و زمانبندی حملات میتواند حتی شبکههای دفاعی پیشرفته را با چالش مواجه کند. اهمیت این حمله فقط در میزان خسارت نبود؛ پیام راهبردی آن مهمتر بود یعنی اینکه “پایگاههای آمریکا در منطقه مصونیت مطلق ندارند”.
در جنگ موشکی، مسئله فقط فناوری نیست، مسئله هزینه نیز هست. هر رهگیری نیازمند مصرف یک مهمات گرانقیمت است. گزارشهای غربی از کاهش ذخایر برخی رهگیرها و مهمات آمریکا و افزایش هزینه بازسازی آنها خبر دادهاند. فایننشال تایمز در اوت ۲۰۲۶ هزینه عملیات آمریکا و بازسازی ذخایر تسلیحاتی را دهها میلیارد دلار برآورد کرد. بنابراین، ایران نتوانسته است زرادخانه راهبردی آمریکا را نابود کند، اما توانسته است هزینه دفاع و ادامه جنگ را برای آمریکا افزایش دهد؛ و این دقیقاً یکی از اصول جنگ نامتقارن است.
اما ایران یک برگ برنده دیگر نیز در اختیار دارد که هیچ فناوری نظامی نمیتواند آن را حذف کند: جغرافیا و تنگه هرمز. تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. ایران با قرارگرفتن در شمال این تنگه از یک مزیت ژئوپلیتیکی برخوردار است که آثار آن بسیار فراتر از مرزهای ایران و آمریکا میرود. رویترز در اوت ۲۰۲۶ گزارش کرد که عبور و مرور در تنگه هرمز بهشدت مختل شده و ایران اعلام کرده است که تنگه را تا تحقق شروط خود باز نخواهد کرد. اختلال در هرمز بازار نفت، حملونقل دریایی و اقتصاد کشورهای مختلف را تحت تأثیر قرار داده است.
هرمز از این منظر یک برگ برنده راهبردی برای ایران است؛ نه صرفاً به دلیل امکان بستن آن، بلکه به دلیل قدرت چانهزنیای که امکان کنترل و محدودسازی این گذرگاه در اختیار تهران قرار میدهد. البته هرمز شمشیر دولبه است و ادامه طولانیمدت اختلال در آن برای اقتصاد ایران نیز هزینه دارد. اما ارزش اصلی این اهرم در آن است که آمریکا نمیتواند تصمیمات خود درباره ایران را بدون محاسبه پیامدهای آن برای بازار جهانی انرژی اتخاذ کند. در چنین شرایطی، مفهوم بیگزینهسازی اهمیت پیدا میکند. آمریکا وارد جنگ شد تا ایران را بیگزینه کند؛ اما ایران تلاش کرد گزینههای آمریکا را پرهزینه کند. ادامه جنگ برای آمریکا یعنی مصرف بیشتر مهمات و رهگیرها، افزایش هزینه حفاظت از پایگاهها، افزایش ریسک برای نیروهای منطقهای و تشدید بحران انرژی. پایان جنگ و مذاکره نیز مستلزم پذیرفت
ن این واقعیت است که ایران، با وجود خسارات، همچنان توان ضربهزدن و اهرمهای راهبردی خود را حفظ کرده است. بنابراین، مسئله اصلی دیگر این نیست که کدام طرف سلاح بیشتری دارد؛ بلکه این است که کدام طرف میتواند هزینه تصمیمات طرف مقابل را افزایش دهد.آمریکا همچنان از نظر نیروی هوایی، دریایی، فضایی، اطلاعاتی و فناوری نظامی قدرتی بسیار بزرگتر از ایران است. اما جنگ نشان داد که برتری نظامی الزاماً به معنای مصونیت نیروها و پایگاهها یا تضمین پیروزی سیاسی نیست.
ایران نیز نمیتواند مدعی پیروزی بدون هزینه باشد؛ خسارات انسانی، اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده است. اما اگر معیار پیروزی، تحمیل اراده سیاسی باشد، آمریکا نیز نتوانسته است اهداف حداکثری خود را محقق کند. از این منظر، جنگ ایران و آمریکا بیش از آنکه صرفاً جنگ موشکها و هواپیماها باشد، جنگ ارادهها و محاسبات است. آمریکا تلاش کرد ایران را بیگزینه کند، ایران با جنگ نامتقارن، توان موشکی، فشار بر پایگاههای منطقهای و اهرم تنگه هرمز تلاش کرد آمریکا را با گزینههایی پرهزینه و دشوار روبهرو سازد.
شاید مهمترین پیام این جنگ همین باشد،”در جنگ، کسی که بیشترین سلاح را دارد لزوماً پیروز نیست؛ پیروز کسی است که بتواند اراده خود را با هزینه کمتر به طرف مقابل تحمیل کند” و اگر آمریکا نتوانسته باشد ایران را بیگزینه کند، اما ایران توانسته باشد هزینه گزینههای آمریکا را افزایش دهد، آنگاه معادله جنگ، دستکم در سطح راهبردی، بسیار متفاوت از تصویری است که صرفاً با شمار بمبها و موشکها ترسیم میشود. این همان معنای بیگزینهسازی در استراتژی جنگ است،”محدودکردن آزادی انتخاب دشمن، نه الزاماً نابودی کامل توان نظامی او.
اسدالله غلام پور عضو شورای مرکزی جبهه ایران اسلامی