به قلم: محمد موسی پور
اگر بخواهیم به شکلی موجز و خلاصه سخن بگوییم، مخاطب ناچار است برای درک تحولات اخیر، به سیر مطالعاتی دهههای هفتاد و هشتاد هجری شمسی بازگردد. اما از دهه نود به بعد، آنچه در فرآیندهای ارتباطی و حتی اعتباری بیش از هر چیز خودنمایی کرد، ظهور و بروز عناوینی بود که به شکلی «منتصبانه» به رهبری و مجموعه دفتر ایشان نسبت داده میشد؛ آن هم در جایگاهی که خود را مکمل یا حتی همتراز با جایگاه بالادستی حکومتی جلوه میدادند.
این عناوین و القاب، در هر موقعیت و شرایطی، پیامدهای خاص خود را به همراه داشتند. از گزینش افراد برای تصدی پستهای حساس با بهرهگیری از منافع کلان گرفته، تا جهتدهی به تعاملات اقتصادی خرد و کلان؛ این عناوین همواره ابزاری کارآمد برای پیشبرد اهداف پنهان بودهاند.
بدیهی است که پس از هدف قرار گرفتن مجموعه دفتر رهبری و وقوع حوادث ناگوار، نگاه و باور بسیاری از افراد دچار نوعی تزلزل یا توقف مقطعی شده است. این افراد، نه تنها نسبت به طرحهای پیشنهادی، بلکه نسبت به «منصبین» و شاید دقیقتر بگوییم، نسبت به «خودمنتسبین» به آن مجموعه، با احتیاط بیشتری رفتار میکنند. هرچند که باید گفت این ابراز وجودها، همواره تحت تأثیر شرایط گوناگونی بوده است؛ بهگونهای که حتی با پایینترین سطح از بینش سیاسی نیز میتوان مدل «موجسواری» این حضرات و دوستانشان را به وضوح تشخیص داد.
آنچه بر همگان روشن است، وجهه متمایز رهبری در دوران اخیر، یعنی «عدم درگیری در ارتباطات رفاقتمسلکانه» است. برخلاف ادعاهای حضرات مدعی، رهبری برخلاف ادوار گذشته، تمایلی به این نوع روابط ندارد. شاید عدم حضور رسانهای و مداوم معظمله در فرآیندهای متعدد و متفرقه نظام، باعث شده است که برخی دچار اشتباه ذهنی شوند و کمرنگ بودن نقش ایشان را تصور کنند؛ اما کارگزاران معظم نظام به خوبی بر این واقعیت مشرفاند که حداکثریترین ارتباط رهبری با جامعه، همان «جواب سلام جمعی» بوده و هست. همین رویکرد، کلام ایشان را از هرگونه ادعای رفاقت و نزدیکیهای ساختگی، عمیقاً تهی ساخته است.
مخلص کلام اینکه:
عدم حضور علنی رهبری معظمله، برخلاف تصورات تحلیلگران جامانده، امری مدبرانه و سیاستیِ مبتنی بر سکوت است. اما عاقلانهترین مواجهه با «کهنه رجلان» و «سادهنگرانِ» کارزار سیاسی، برخورداری از شعور و کنشگری بر پایه معرفت است.
سپاس خدای را که سایه رحمتش بر دلهای داغدار ملت ایران گسترده است؛ همان خدایی که اجابتگر استغاثههای خانوادههای شهداست. از ابتدای تبلور انقلاب اصیل ایران تا تمامی رویدادهایی که از سوی فتنهگران (اعم از داخلی و خارجی) رقم خورد، خداوند پشت و پناه مردم بوده است. همانهایی که در اغتشاشات زمستان اخیر، در لباس خودی، مردم رنجدیده را به خاک و خون کشیدند و با استقامت مردم، رسوای جهانیان شدند. آنها که در اوج حقارت، به خیال خام اینکه میتوانند با دستاندازی به شیاطین، تیر خلاص را به پیکر میهن بزنند، جنگی احمقانه را بر ایران تحمیل کردند، با سیلی جانانهای از فرزندان غیور این سرزمین روبرو شدند.
با اندکی تأمل، میتوان آیندهی درخشان ایران را دید و با درایت و حکمت حضرت ولیّ عهد، قلباً اعتماد داشت. اما از باب دلسوزی باید گفت: خطرناکترین توجه، معطوف به افرادی است که بدون توجه به سوابق خود، با ادبیاتی بالادستی اظهاراتی میچینند که گویی نگهداشت نظام مقدس، فراتر از اقتدار کلام رهبری، در ید و گروهی آنهاست. آنها این سؤال درشت را نادیده میگیرند که: اصلِ عبرت برای کسانی که خود روزگاری ادعاهای مشابه داشتند و اکنون نه تنها در میانه نیستند، بلکه میراثشان نیز در حال محو شدن است، چیست؟
***
*اللّه و ولیّه فى ارْضه و بلاده و خلیفته على خلْقه و عباده و سُلاله، النُّبُوّه و بقیّه الْعتْره والصّفْوه صاحب الزّمان و مُظْهر الاْیمان…*
✍ پردهنشین-محمدموسی پور
انتهای خبر/