گزارش اختصاصی راه مردم آنلاین
به قلم: امیر فتحی |
مقدمه
تحولات اخیر یمن و عملیاتهای میدانی «انصارالله»، تنها یک تحول نظامی محدود در خاورمیانه نیست؛ بلکه جابهجایی صفحات تکتونیکی در نظام بینالملل است. با تسلط بر گلوگاههای حیاتی تجارت انرژی و تغییر توازن قوا در دریای سرخ، نظم پیشین منطقهای بهشدت به چالش کشیده شده است. در این تحلیل، به بررسی پیامدهای راهبردی این تحول و تأثیر آن بر معادلات جهانی میپردازیم.
۱. تغییرات میدانی؛ از حدیده تا دهانه بابالمندب
از دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، عملیات سریعی در یمن آغاز شد که در کمتر از سه روز به آزادسازی ۵۴۰۰ کیلومتر مربع — بیش از نصف مساحت لبنان — انجامید. در این عملیات، مناطق حیاتی همچون حدیده، بابالمندب، مخا، ذباب و جزیره استراتژیک «میون» (پریم) تحت کنترل انصارالله درآمد.
این دستاورد نظامی، صرفاً آزادسازی زمین نبود؛ بلکه شامل در اختیار گرفتن ۴ پایگاه بزرگ نظامی و ۴ فرودگاه مهم بود. انصارالله با اتخاذ رویکرد «عفو عمومی»، توانست بخش بزرگی از نیروهای مخالف را خنثی کرده و مرحله تثبیت قدرت را با موفقیت پشت سر بگذارد. اکنون، این جریان عملاً از دهانه بابالمندب تا خلیج عقبه را تحت اشراف امنیتی خود دارد.
۲. دگرگونی در معماری امنیتی شبهجزیره و شاخ آفریقا
تحولات یمن، پارادایم امنیتی کل منطقه را بازتعریف کرده است:
- عقبنشینی بازیگران منطقهای: انصارالله ثابت کرد که میتواند سیطره امنیتی خود را بر پهنه وسیعی گسترش دهد. این واقعیت باعث شد تا بازیگرانی مانند امارات که پیشتر نقش فعالتری در جنگ داشتند، با تغییر محاسبات راهبردی، فاصلهای معنادار از رویکردهای عربستان اتخاذ کنند.
- پایان رؤیای صهیونیستی در شاخ آفریقا: در حالی که رژیم صهیونیستی دو دهه برای ایجاد پایگاه در شاخ آفریقا (بهویژه سومالی) تلاش کرد، اکنون انصارالله با اشراف کامل بر این منطقه، عملاً مانع از تحقق این نفوذ شده است.
۳. امنیت انرژی جهان؛ گروگانِ تحولات جدید
حدود ۴۰ درصد از تجارت جهانی نفت و گاز از طریق تنگه استراتژیک بابالمندب عبور میکند. تسلط فیزیکی و عملیاتی انصارالله بر این گذرگاه، عملاً امنیت انرژی اروپا و بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. در این شرایط، مصر برای تأمین امنیت کانال سوئز ناچار است با واقعیت جدیدی به نام «انصارالله» تعامل کند.
از سوی دیگر، توانمندی اطلاعاتی و نظامی یمنیها برای نظارت بر شرق بابالمندب و غرب اقیانوس هند، دایره نفوذ آنها را به جزایر کلیدی همچون «سقطرا» و «دیهگو گارسیا» گسترش داده است؛ امری که قدرتهای بزرگ را با چالشی جدی در حفظ امنیت مسیرهای دریایی مواجه کرده است.
۴. نظم نوین؛ افول سلطه آمریکا و صعود جبهه مقاومت
نظم بینالمللی که زمانی بر پایه سیطره مطلق ناوگانهای آمریکا، انگلیس و آلمان استوار بود، اکنون در دریای سرخ دچار اخلال شده است. ناوگانهای غربی که به عنوان حافظان نظم حضور داشتند، اکنون در برابر یک نیروی بومی به «مزاحمهای غیرمؤثر» تبدیل شدهاند.
نکات کلیدی این نظم جدید:
- تغییر معادلات انرژی: پیوند تنگه هرمز و بابالمندب به معنای خروج مدیریتِ جریان انرژی از دست قدرتهای غربی است.
- خلاء قدرت: تخلیه پایگاههای آمریکا در عراق، و کاهش محسوس حضور نظامی در بحرین، اردن و پاکستان (گوادر)، نشاندهنده عقبنشینی تدریجی هژمونِ آمریکایی است.
- افول نهادهای بینالمللی: ناتوانی شورای امنیت در مدیریت این بحران، همزمان با قدرت گرفتن بلوکهایی همچون بریکس، نشان میدهد که جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند.
۵. چشمانداز تنش و آرامش
اگرچه عربستان در مواجهه زمینی با انصارالله ناتوان است و هشدارهای یمنی مبنی بر هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، سایه ترس را بر اقتصاد سعودی افکنده، اما جبهه مقاومت در حال بازتعریف قواعد بازی است. در صورت ورود حزبالله به فاز عملیاتی، توان موشکی و تونلی این جبهه میتواند موازنه را به کلی تغییر دهد.
در حال حاضر، آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقهای آنها به دلیل وحشت از شعلهور شدن کل منطقه، به سمت کاهش تنش متمایل شدهاند و مذاکرات سیاسی با میانجیگری واسطههای منطقهای در جریان است. آنچه قطعی است این است که «یمنِ امروز»، دیگر یک بازیگر حاشیهای نیست؛ بلکه بازیگری است که معادلات کلان جهانی را با دستهای خود مینویسد.
دکتر امیر فتحی
انتهای پیام/