اعتراضات گسترده در خیابانهای فرانسه و پیوستن گروههای مختلف اجتماعی به این امواج، نشاندهنده آغاز دوران گذار از نظم پساجنگ سرد در قاره اروپاست.
خشم در پاریس؛ فراتر از اعتراضات صنفی و مقطعی
تداوم و افزایش تظاهرات گسترده خیابانی در فرانسه و پیوستن اتحادیههای کارگری، دانشجویان و طبقات مختلف اجتماعی به این امواج اعتراضی، فراتر از یک چالش مقطعی برای دولت امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه است. آنچه امروز در صحنه خیابانهای فرانسه و بازتابهای زنجیرهای آن در اروپا به چشم میخورد، آغاز دوران گذار از نظم پساجنگ سرد در قاره اروپاست.
خشم متراکم در خیابانهای پاریس و سایر شهرها حامل خصلتی کاملاً ضد ساختار است. گزارشها نشان میدهد که این اعتراضات، برخلاف آنچه رسانههای جریان اصلی غرب سعی در نمایش آن دارند، صرفاً واکنش به مسائل صنفی یا خواستههای محدود نیست؛ بلکه این حرکتها نشان از یک تقابل بنیادین با هندسه قدرت و ساختارهای حاکم دارد. تلاش برای محدود کردن این فوران اجتماعی به یک تنش کارگری-پلیسی، در واقع سرپوش گذاشتن بر بحران عمیق در مشروعیت کل ساختار سیاسی است.
بحران ساختار حاکم و فرسایش رفاه اجتماعی
جامعه فرانسه به این جمعبندی رسیده است که گردش نخبگان در چارچوب الگوهای مرسوم، گرهای از شکافهای طبقاتی، تبعیضهای سیستماتیک و فرسایش رفاه عمومی باز نمیکند. از این منظر، وعدههای مقطعی دولت مکرون توان مهار این امواج اجتماعی را ندارد، زیرا هدف اعتراضات از اصلاح «روش حکمرانی» به سمت زیر سوال بردن اصل «ساختار حاکمیت» تغییر یافته است.
همزمانی این اعتراضات با قدرتگیری جریانهای ملیگرای افراطی، سویه سیاسی این بحران را شفافتر میکند. جذابیت این جریانها ناشی از مقبولیت مرامنامه آنها نیست، بلکه ریشه در ویژگی بارز «ضد ساختار» بودن آنها دارد. شهروندانی که از بازی احزاب مستقر و الگوهای سنتی به ستوه آمدهاند، این جریانها را به مثابه ابزاری برای مبارزه با نظم مستقر و نهادهای فراملی میبینند. این روند نشاندهنده آمادگی اجتماعی برای عبور از جمهوری پنجم و اعلام برائت از قواعد دیکتهشده توسط بروکسل و حوزه یورو است.
سرایت بیثباتی به سراسر قاره سبز
پیامد این تحولات تنها به مرزهای فرانسه محدود نمیشود. ساختار یکپارچگی اتحادیه اروپا که با پیمان ماستریخت بنا شده بود، اکنون با چالش جدی روبرو است. همانگونه که این پیمان در دوران ثبات باعث همافزایی اقتصادی میشد، اکنون در شرایط بحران، نقش انتقال سریع بیثباتی را ایفا میکند.
تسری این امواج اعتراضی به کشورهایی مانند بلژیک، اسپانیا، هلند و پرتغال، نشان میدهد که گسلهای اجتماعی در سراسر اروپا فعال شدهاند. قدرتگیری احزاب ضد ساختار در سایر کشورهای محوری، از جمله پیروزیهای جریانهای ملیگرا در آلمان، گواه آن است که موج نارضایتی از الگوهای نئولیبرالیستی کل قاره را فرا گرفته است.
آغاز دوران بازتعریف هویت و بحران همگرایی
اروپا اکنون وارد سدهای از بازتعریف هویت، بحران همگرایی و فرسایش مشروعیت ساختارهای فراملی شده است. پیوند میان اعتراضات خیابانی و تمایل انتخاباتی به گزینههای ضد ساختار، هشداری روشن برای نخبگان بروکسل و پایتختهای اروپایی است؛ رویکردهای امنیتی و پروپاگاندای رسانهای نمیتواند مانع از فروپاشی تصویر تثبیتشده رفاه و ثبات در غرب شود.
منبع: راهبرد معاصر
پایان گزارش/