در ادبیات نوین امنیت ملی، آمادگی دیگر نه یک وضعیت ایستا، بلکه فرآیندی پویا، سیال و مستمر تلقی میشود. در عصر نبردهای منطقه خاکستری و تهدیدات هیبریدی یا ترکیبی، اتکای صرف به بازدارندگی سخت نظامی، اگرچه شرطی لازم است، اما هرگز برای صیانت از منافع بنیادین ملی کفایت نمیکند. برای پیریزی یک امنیت پایدار، ناگزیر از عبور از الگوهای تکبعدی و حرکت به سوی مدل مفهومی اضلاع سهگانه دفاع هستیم؛ الگویی که در آن دفاع عامل، دفاع غیرعامل و دفاع همهجانبه نه جزایری منفصل، بلکه اضلاع یک منظومه واحد حکمرانی به شمار میآیند.
تبیین مفهومی اضلاع سهگانه دفاع
دفاع عامل: تمرکز بر بازدارندگی فعال، عملیات پیشدستانه، انهدام کانونهای تهدید در مبدأ با بهکارگیری قدرت سخت نظامی و اطلاعاتی. این ضلع، شمشیر و سپر بران حاکمیت است.
دفاع غیرعامل: کاهش آسیبپذیری ساختاری، تضمین استمرار خدمات ضروری زیستی، ارتقای تابآوری زیرساختها و فریب راهبردی دشمن بدون بهکارگیری سلاح؛ این ضلع در واقع سپر تمدنی و ضامن پایداری است.
دفاع همهجانبه: فراتر از عرصههای نظامی، این ضلع ناظر بر بسیج یکپارچه ظرفیتهای تمدنی، فرهنگی، اقتصادی، دیپلماتیک و از همه مهمتر پیوند دادن سرمایه اجتماعی و زیست روزمره مردم با امنیت ملی است.
دفاع عامل؛ گذر از انفعال به بازدارندگی کنشمحور
دفاع عامل نقطه ثقل قدرت سخت کشور است. پویایی در این لایه مستلزم دو گام اساسی است. نخست تغییر پارادایم از واکنش به کنش؛ یعنی خروج از وضعیت بازدارندگی ایستا و گذار به سمت اقدامات پیشدستانه در لایههای سایبری، اطلاعاتی و عملیاتی. دوم تنوع ابزاری و بهرهگیری از فناوریهای نوظهور است. استفاده هوشمند از هوش مصنوعی و تجهیزات پیشرفته باعث میشود هزینه هرگونه ماجراجویی برای متخاصمان، به مراتب از عواید خیالی آن سنگینتر باشد.
دفاع غیرعامل؛ مهندسی تابآوری زیرساختهای حیاتی
اگر دفاع عامل شمشیر بازدارندگی است، پدافند غیرعامل سپر صیانت از کارکرد سیستم است. حفاظت از شریانهای زیستی کشور شامل مصونسازی شبکههای توزیع انرژی، ارتباطات و سامانههای بانکی در برابر حملات ترکیبی از وظایف این بخش است. همچنین مدیریت هوشمند بحران باید سیستم را چنان منعطف و تابآور طراحی کند که تکانههای سنگین دشمن، به جای فلج ساختاری، صرفاً به اختلالات موضعی و زودگذر محدود شود.
دفاع همهجانبه؛ سرمایه اجتماعی در نقش دژ تسخیرناپذیر
حیاتیترین و در عین حال مغفولترین ضلع این ساختار، دفاع همهجانبه است. دفاع همهجانبه نه صرفاً فراخوان نیرو در روز واقعه، بلکه بازتولید روزمره اعتماد عمومی و انسجام ملی است. تصمیمات کلان اقتصادی، سیاستگذاریهای فرهنگی و رویکردهای رسانهای کشور باید دارای پیوست امنیت ملی باشند. امنیت موضوع انحصاری یک نهاد ویژه نیست، بلکه روح حاکم بر پیکره تمام ارکان حکمرانی است.

مکانیسمهای عملیاتی دفاع همهجانبه
برخی به غلط، دفاع همهجانبه را با الگوهای سنتی بسیج تودهای اشتباه میگیرند؛ در حالی که در پارادایم مدرن، دفاع همهجانبه یک استراتژی بقای جامع و بازمهندسی ساختار جامعه برای ایستادگی در شرایط عدم قطعیت مدام است.
حکمرانی توزیعیافته و تابآور: تمرکز بیش از حد قدرت تصمیمگیری، پاشنه آشیل امنیت در بحران است. ساختار اجرایی باید به گونهای متکثر و تکرارپذیر طراحی شود که در صورت قطع ارتباط موقت با مرکزیت فرماندهی، بخش خصوصی، نهادهای محلی و مدیریتهای استانی بتوانند خدمات حیاتی و امنیت عمومی را بلافاصله برقرار نگه دارند.
جنگ روایتها و خط مقدم جنگ شناختی: در جنگهای ترکیبی، تیررس اصلی دشمن ادراک عمومی است. دفاع همهجانبه بدون پدافند شناختی شوخی تلخی بیش نیست. هر شهروند باید حس کند سنسور امنیت ملی خویش است. اگر اقناع عمومی پشت سر سیاستهای کلان شکل نگیرد و مردم آن را عادلانه نبینند، جامعه در محاصره رسانهای دشمن به زمین بازی روایتهای متخاصم تبدیل خواهد شد.
اقتصاد شبکهای و زنجیرهای: اقتصاد تکمحصولی و متمرکز، پایههای دفاع همهجانبه را متزلزل میکند. راهکار، گذار به اقتصاد زنجیرهای، تنوع مبادی تأمین کالاهای استراتژیک و سهیم کردن فعالان صنعتی و بخش خصوصی در منافع راهبردی کشور است. وقتی کارآفرین و تولیدکننده، تداوم ثروتآفرینی خود را در گرو پایداری امنیت ملی ببیند، خود به خاکریز تولید و بومیسازی زیرساختهای استراتژیک بدل میشود.
سخن پایانی
شکاف میان این سه ضلع، بزرگترین چالش کنونی ماست. اقتدار در حوزه سخت نباید با غفلت از پدافند سایبری یا تضعیف اعتماد عمومی خنثی شود. دفاع همهجانبه فراتر از یک مأموریت بروکراتیک نظامی، یک سبک حکمرانی پایدار است. دولتی که در روزهای آرامش صدای مطالبات آحاد جامعه را نشنود و نهادهای مدنی و تولیدکنندگان را در تصمیمسازیها مشارکت ندهد، در روزهای بحران و طوفانهای ژئوپلیتیک نیز نخواهد توانست آنان را زیر پرچم دفاع همهجانبه بسیج کند. وقت آن است که دفاع را از انزوای بخشی خارج کرده و آن را به فرهنگ بنیادین حکمرانی پیوند زنیم.
به قلم : امیر فتحی، کارشناس حوزه بینالملل و پژوهشگر مدیریت حکمرانی اسلامی